به نام انكه اشك را افريد تا سرزمين وداع اتش نگيرد
با سلامی به گرمی دل های پر حرارت شما خوانندگان عزیز وبلاگ دلبر تنها
امروز 28 مهر تولد وبلاگمه ، يو هووو!!!چقدر زود گذشت اصلا نفهميدم. واقعا يكسال گذشت؟ چقدر كنار هم خنديديم ، گريه كرديم ، چقدر حرف زديم ، سكوت كرديم...
چقدر شعر گفتيم ، شعر نوشتيم. چقدر از بدي ها ، خوبي ها ، عشقها و نفرتهامون گفتيم براي هم...
اره امروز... دلبر تنها يكسال بزرگتر شد.
روي يك تخته سنگ، روبروي يك كوه بلند
پسرك تنها نشسته بود و زمزمه مي كرد
ناگهان گلويش گرفت و بلند سرفه كرد
چند لحظه بعد...
صداي سرفه ديگري از سمت كوه شنيد
احساس كرد، تنها نيست
ذوق كرد و با تمام قدرتش فرياد كشيد
چند لحظه بعد...
زمزمه هاي خودش را،
پسرك، براي اولين بار، بلند شنيد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 20:52  توسط حامد
|
ديگر عزمآهنيو طاقتفولادينداريم، ديگر پايماندنو شانهسنگينداريم. انگار ما را از شيشهو مهساختهاند. برايشكستنمانتوفانلازمنيست. ما با هر نسيميهزار تكهميشويم. تركميخوريم. ميافتيم، ميشكنيم، ميريزيمو شيطانهمينرا ميخواست

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 18:54  توسط حامد
|
هميشه همينطور است.يکي مي ماندتا روزها و گريه را حساب کند
يکي مي رود تا در قلبت بماند تا ابد.اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است.که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها رابه آسمان خالي ات سنجاق کني
بايد باور کني که بر نمي گردد.که بگويي چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي
تا بتواني هر صبح
با يک شاخه گل ارزان منتظرش بماني......

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 13:25  توسط حامد
|
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم
و پارو زنان سوي تو فرستادم
وقتي به ساحل نگاه تو رسيد
تو چشمانت را بستي و قايقم ،غرق شد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 17:45  توسط حامد
|
من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
من تمام سرزمينهاي دور را
در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام
من در پس کوچه هاي عاشقي
دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام
من در تاريکي شبهاي تنهايي
از همه اين کوچه ها گذشته ام
من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام
من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام
من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام
من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام
من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام
من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 22:13  توسط حامد
|
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم
بد نيست اگرخانه ما سيماني است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم
هر وقت زيادمان دلي ميشکند
بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم
من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب
بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:6  توسط حامد
|
بعضی وقتا كه دلم حال و هواتو میكنه
تو دلم زمزمه كرب و بلاتو میكنه
به دلم میگم برو سنگ صبور سینهباش
كه گذرنامهتو مولا خودش امضا میكنه
دلامون هوایی كرب و بلا چیكار كنیم
غم ما جدایی كرب و بلا چیكار كنیم
***
آخر یه روز حاجتمو ازت میگیرم
میآم تو بینالحرمین برات میمیرم
مجنونم و خوب میدونن لیلی پرستم
میون همه دلبرا پای تو هستم
***
ز هجر كربلات آقا دیگه دارم دق میكننم
اگه بذاری من بیام دلمو عاشق میكنم
نبینم كربلا تو من میمیرم
حالا كه دست روزگار به صورتم سیلی زده
جواب زشتی منو آقا تو با بدی نده
از هجر كربلای تو موهام داره سفید میشه
دلم داره از اومدن خسته و ناامید میشه

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 13:40  توسط حامد
|
چقدر قشنگ است
كه تمام برگ جريمه ها ي
پاييز را
به خيابان ساحلي_ پلاك ....
چشمهايت پست كنم
تا دير به دير
به علامت چشمهايم
جواب ندهي
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 19:27  توسط حامد
|

هنوز وقتی بارون میاد
دلم عشق تو را میخواد
میگم به هر قطره بارون
بگین به دیدنم بیاد
وقتی بارون رو شیشه ها
هر جاهی داره ردپا
قلبه تو که رو قلب من
پا رو گذاشته بی صدا
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 20:58  توسط حامد
|
تو برات فرقی نداره من باشم یا یکی دیگه
تو می خوای تنها نباشی این و چشمات داره می گه

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:26  توسط حامد
|